پخش «مرد دو هزار چهره» در افغانستان

 

پخش مجموعه تلويزيوني "مرد دو هزار چهره" از شبکه تلويزيوني "راه فردا" افغانستان اغاز شده است.

اين مجموعه تلويزيوني اکنون از طريق شبکه تلويزيوني"تمدن" افغانستان پخش مي شود.

پيش از اين نيز شبکه هاي تلويزيوني افغانستان مجموعه هاي "پاورچين، ساعت خوش و شبهاي برره" را
از مجموعه کارهاي " مهران مديري" پخش کرده اند.

مجموعه هاي طنزي مهران مديري مورد استقبال مردم افغانستان به ويژه شهروندان پايتخت قرارگرفته است.
علاوه بر فرهنگ مشترک، از آنجا که مجموعه هاي تلويزيوني ايراني به زبان فارسي است، همواره مورد استقبال خانواده هاي افغان قرار مي گيرد.

مجموعه هاي تلويزيوني يوسف پيامبر ، آرزوهاي شيرين، پاتوق، شب دهم و خانه بدوش هم در حال حاضر از شش شبکه تلويزيوني افغانستان پخش مي شود و بيننده هاي زيادي دارد.


دلیلی برای دوباره ساخته شدن وجود نداشت
 
 

مهراب قاسم‌خانی که نام او در میان نویسندگان سریال‌های مدیری همیشه حضور دارد، با اشاره به این مطلب که هر طرح دیگری را می‌شد به جای مرد 2هزار چهره ساخت، می‌گوید: «به نظر من اصلا دلیلی نداشت که مرد 2هزار چهره ساخته شود، چون مسعود شصت‌چی تمام حرف‌هایی را که داشت، در مرد هزار چهره گفته بود و حرفی جدید برای گفتن نداشت. مرد 2هزار چهره ماحصل تصمیم گروه بود و مهم‌ترین دلیل ساخته شدن این سریال ریسک نکردن دست‌اندرکاران برای جذب مخاطب است وگرنه طرح‌ها و پیشنهادهای زیادی داشتیم که می‌توانست خیلی بهتر از مرد 2هزارچهره از آب درآید».
 
 

مسعود شصت‌چی را دوست ندارم
 

قاسم‌خانی در ادامه اشاره می‌کند: «قصد داشتیم برخی از موقعیت‌هایی که در این سری به نمایش درآمد را در سری اول به نمایش بگذاریم مثل قسمت‌های مهران مدیری و فوتبال، ولی حجم سری اول، این اجازه را به ما نداد و در سری دوم این کار صورت گرفت اما به طور کلی این شخصیت حرف جدیدی برای گفتن نداشت اگرچه شاید اگر کمی درست‌تر پرداخت می‌شد، می‌توانست بهتر باشد اما در هر حال مسعود شصت‌چی کاراکتر مورد علاقه‌ام نیست. در کار طنز، کاراکتری برای من جذابیت دارد که فاعل باشد در حالی که این شخصیت حتی در موقعیت‌هایی که قرار می‌گیرد به خواست خودش نیست یا اینکه باید شخصیتی باشد که ما به ری‌اکشن‌ها یا موقعیت‌هایی که در آن گرفتار می‌شود بخندیم که مسعود شصت‌چی این خصوصیات را هم ندارد و در مجموع کاراکتری نیست که دوست داشته باشم راجع به او بنویسم، به همین دلیل وسط پروژه از مجموعه جدا شدم و از همان چند قسمتی هم که نوشتم راضی نیستم».
 
 

پایانی متفاوت که ساخته نشد
 

نویسنده مرد 2هزار چهره اگر چه به گفته خودش به دلیل بازتاب‌های مختلفی که به او انتقال داده شده، نتوانسته به یک برآورد درست از میزان موفقیت این سریال در بین مخاطب برسد، درباره پایانی که برای این سریال در نظر گرفته شده بود، می‌گوید: «سال گذشته واقعا دوست داشتیم آخر داستان کاملا باز باشد و یک آدم کلاهبردار که طبق فرمول‌های تلویزیون باید به سزاي اعمالش برسد را در موقعیتی طنز قرار دادیم تا سریال را شاد تمام کنیم و در نهایت مسعود شصت‌چی را در موقعیتی قرار دادیم که این باور برای مخاطب به‌وجود آمد که این داستان کماکان ادامه دارد و این شخصیت می‌تواند در هر موقعیت و شخصیت دیگری ظاهر شود. امسال وقتی قرار شد مرد 2هزار چهره ساخته شود، از همان جایی شروع کردیم که سال گذشته تمام شده بود و برای قصه پایان‌بندی دیگری را در نظر داشتیم که اتفاقا این پایان‌بندی را بسیار دوست داشتم و از این قرار بود؛ شصت‌چی در موقعیت آخر با زنی برخورد می‌کند که او نیز از بدو تولد اشتباه گرفته شده و یک زن هزار چهره بود، این دو با هم آشنا می‌شوند و به هم قول می‌دهند که بعد از آزادی‌شان از زندان با هم ازدواج کنند و قرار بود 2 تا 3 قسمت هم به زندگی زن پرداخته شود ولی متأسفانه به دلیل کمبود وقت نتوانستیم این پایان را بسازیم و در نهایت تصمیم بر آن شد که مسعود شصت‌چی در بدترین جای ممکن قرار گرفته و در موقعیتی باشد که به قول معروف بدترین حالت ممکن است. به همین خاطر او را به برره فرستادیم».
 
 

حضور شصت‌چی در برره باخت کامل است
 

قاسم‌خانی با اشاره به این مطلب که هدف از قرار دادن شصت‌چی در برره ادامه این سریال در برره نیست، ادامه می‌دهد: «نیت ما از اینکه شصت‌چی را به برره فرستادیم به هیچ‌وجه این نبود که اگر قرار باشد داستان ادامه پیدا کند، حوادث در برره اتفاق بیفتد بلکه فقط می‌خواستیم شصت‌چی را به جایی بفرستیم که بدتر از آن وجود ندارد و اصلا نباید به این مسأله حتی فکر کرد که مسعود شصت‌چی در برره باشد. جای او در برره نیست چرا که این شخصیت در شهری مثل برره که تمام ساکنان آن شخصیت‌های مستقل و فاعلی هستند که به نوعی داستان را پیش می‌برند دیده نمی‌شود و اگر قرار باشد روزی این طرح ساخته شود به صراحت عنوان می‌کنم که حضور مسعود شصت‌چی در برره باخت کامل است».
 
 
 

نباید دروغ بگوییم
 

هادی کاظمی بازیگر سریال مرد هزار چهره که تا پیش از این تجربه همکاری زیادی با مهران مدیری داشته و این‌بار با حضوری متفاوت، کار با مدیری را تجربه کرد، درباره اینکه ضرورتی برای ساخته شدن مرد 2هزار چهره احساس می‌شد یا نه، می‌گوید: «هر چند در ایام عید به دلیل مشغله، خیلی مخاطب این سریال نبودم ولی به هر حال تجربه ثابت کرده، قسمت دوم هر کاری به قوت قسمت اول نیست چرا که تعلیق‌ها و تازگی و جذابیتی که در سری اول وجود دارد معمولا در سری‌های بعدی تکرار نمی‌شود و این قضیه به مقدار زیادی از کیفیت کار می‌کاهد. مرد 2هزار چهره نیز با توجه به اینکه در زمان کمی ساخته شد و همه ما می‌دیدیم که با چه حجم زیاد و فشار بالایی دارد این کار ساخته می‌شود ولی مجبور بودیم ادامه بدهیم و همین زمان کم موجب شد بسیاری از کار‌هایی که می‌توانستیم انجام دهیم را حذف کنیم. به عنوان بازیگر، کاری به سیاستگذاری‌ها ندارم ولی سری دوم هر سریالی باید این حس غیرقابل پیش‌بینی بودن را به وجود بیاورد که قابل دیدن باشد. باید کاری کند که مخاطب جا بخورد و در تعلیق باشد اما در مرد 2هزار چهره این غافلگیری وجود نداشت، به‌طور مثال در سریال کلاه‌قرمزی که امسال پخش شد، ویژگی و نوآوری خاصی دیده نمی‌شد اما همین اضافه کردن عروسک‌های جدید موجب شد غافلگیری‌ای که از آن یاد می‌کنیم به وجود بیاید. در ساخت سری دوم باید به این نکته بسیار توجه کرد که مهم‌ترین عاملی که می‌تواند آن را جذاب کند، فضای تازه و غیرقابل پیش‌بینی و جذابی است که به وجود می‌آید و خب نباید دروغ بگوییم، مرد 2هزار چهره هیچ‌کدام از اینها را نداشت و نتوانست مثل سری اول باشد».
 
 

نقش کوتاه و بداهه‌سازی
 

کاظمی می‌افزاید: «برای بازی در این سریال، کار با مهران مدیری به دلیل دوستی و همکاری باسابقه‌ای که با او دارم در اولویت بود ولی به طور کلی چیزی که برای نقش من نوشته شده بود خیلی تخت و بدون پیچیدگی بود و هیچ بازی خاصی نداشت. البته همه بازیگرها اینطور بودند و شخصیت‌ها آنطور که باید، پرداخته نشده بودند. یک سری از نقش‌ها به صورت بالقوه دارای ویژگی‌هایی هستند که اگر هنرپیشه همان‌ها را بازی کند از پس نقش برآمده ولی برخی از نقش‌ها باید چیزی به آن اضافه کنی که این مساله، کار را مشکل می‌کند. در سریال مرد دوهزار چهره همه شخصیت‌ها این مشکل را داشتند و چیز زیادی برای آنها نوشته نشده و شخصیت‌پردازی درستی صورت نگرفته بود اما در نهایت قرار نبود که برای ایفای نقش هر کاری دوست داشته باشیم انجام دهیم».وی درباره بداهه‌کاری در این سریال می‌گوید: «در کارهایی که با مهران مدیری انجام داده‌ام همیشه این تعامل وجود داشته که راجع به نقش، آزمون و خطا داشته باشیم تا در نهایت به ایده‌ای برسیم و کار خوبی ارائه کرده باشیم. در کارهایی که فرصت کمتری دارند این تعامل بیشتر است و مدیری همیشه این اطمینان را به بازیگر می‌دهد که می‌تواند از پس نقش برآید اما برخلاف خیلی از کارهای کمدی که کارگردان، آزادی عمل تام به بازیگر می‌دهد و کارگردان و بازیگردان خیلی صاحبنظر نیستند ولی در کارهای مدیری اینطور نیست. همیشه حواسش به همه چیز هست و اگر هم خطایی بوده به خاطر فرصت کم است نه بداهه‌کاری».
 
 

سختگیری معنا ندارد
 

بازیگر سریال مرد دوهزار چهره ادامه می‌دهد: «مدیری از دوستان من است و ما به‌عنوان گروه شناخته شده‌ایم ولی به‌طور کلی به این مساله اعتقاد ندارم که قبول نقش‌هایی از این دست، به کار و سابقه کاری هنرپیشه لطمه می‌زند. از سال 75 که به صورت حرفه‌ای کار کردم خیلی از نقش‌هایی که به من پیشنهاد می‌شد را به خاطر ایده‌ال‌گرا بودن و برای اینکه مبادا به سابقه‌ام لطمه بزند رد می‌کردم اما در نهایت از بازخوردهایی که دیدم، به این نتیجه رسیدم که به قول معروف «از دل برود هر آنکه از دیده برفت» اگر دیده نشوی فراموش می‌شوی. اینجا بود که اهمیت سختگیری و انتخاب کاری از بین رفت و حالا به جایی رسیده‌ام که به کوتاهی یا بلندی نقش توجه نمی‌کنم. مهم حضور داشتن است».
 
 

کار با مدیری برایم مهم بود
 

فلور نظری، نخستین همکاری‌اش با مهران مدیری را در مرد 2هزار چهره تجربه کرد. او که به گفته خودش فکر، نوع طنز و کارگردانی مدیری را بسیار می‌پسندد درباره حضورش در این سریال می‌گوید: «همیشه مترصد این فرصت بودم که بتوانم با مهران مدیری همکاری داشته باشم ولی در طول این 12 سال که به‌طور جدی کار می‌کنم، این امکان فراهم نشده بود. سال گذشته نیز زمان پخش مرد هزار چهره در سفر خارجی بودم و هیچکدام از قسمت‌های این سریال را ندیدم. زمانی که برای حضور در مرد 2هزار چهره انتخاب شدم هیچ ذهنیتی راجع به مسعود شصت‌چی نداشتم ولی با توضیحاتی که دوستان دادند یک شمای کلی از کار و فضای سریال دستگیرم شد و بلافاصله بعد از عقد قرارداد شروع به کار کردیم».وی ادامه می‌دهد: «فکر مدیری و نوع کارگردانی و طنزی که دارد برایم جذاب است و می‌پسندم. مهم‌ترین نکته در همکاری با مدیری این است که خودش بازیگر است و بازیگرها را درک می‌کند. اینکه بتوانی آن احترام و آرامشی را که برای ایفای نقش به آن احتیاج داری، داشته باشی مهم‌ترین حسن یک کارگردان است که خوشبختانه در کار با مدیری این مساله بسیار پررنگ بود. در تمام طول کار با او اذیت نشدم. صرفا به دلیل علاقه‌ای که به همکاری با مدیری داشتم این کار را قبول کردم و با توجه به مجموعه شرایطی که وجود داشت این برایم ارزشمند بود که با مدیری کار کرده باشم».
 
 

مدیری باید پاسخگو باشد
 

نظری درباره تجربه همکاری‌اش با مدیری می‌گوید: «بزرگ‌ترین حسن کار کردن با مدیری این است که می‌داند دارد چکار می‌کند. همه چیز حساب شده است و مانند برخی از کارگردانان که با سردرگمی‌هایشان کلافه‌ات می‌کنند، نیست و این را می‌دانم که هیچ کاری را بدون علت نمی‌کند اما درباره ضعف‌هایی که در کار داشته خودش باید پاسخگو باشد. من به دلیل درگیری به‌خاطر بازی در این مجموعه به دیگر داستان‌ها اشراف کامل نداشتم ضمن اینکه درباره من این مساله نیز وجود داشت که مرد هزار چهره را ندیده بودم که می‌توانست برای من ذهنیت به وجود بیاورد. به هرحال این سریال باید ساخته می‌شد و روی آنتن می‌رفت به همین دلیل ممکن است برخی قسمت‌ها سرسری گرفته شده باشند ولی در مقایسه با کارهایی از این قبیل خیلی بهتر بود، ولی به طور کلی می‌توانست بهتر باشد و متن‌های بهتری داشته باشد که این اتفاق نیفتاد».
 
 

طنز سطح بالا
 

وی ادامه می‌دهد: نوع طنز مدیری سطح بالاست و تا چند سال دیگر حتما جا می‌افتد. این جسارتی که در بیان مسائل دارد بسیار ارزشمند است و از همه اینها مهم‌تر اینکه نزدیک به 90 درصد مردم از این سریال راضی بودند. ما برای مردم کار می‌کنیم و نمی‌توانیم بگوییم سلیقه پایینی دارندیا اینکه درک درستی از طنز ندارند. مردم نظرشان را می‌گویند و از هیچ چیزی در بیان نظرشان ابا ندارند. همین‌که در سطح معمول همه از این سریال راضی بودند نشان‌دهنده این است که مردم کارهای مدیری را دوست دارند و با آن ارتباط برقرار می‌کنند.
 
 

کافی است بازیگر باشی
 

بیوک میرزایی اگرچه تا قبل از این، تجربه همکاری با مهران مدیری را داشته است ولی مرد 2هزار چهره نخستین کاری است که در مقام کارگردان و بازیگر با هم تجربه کرده‌اند. تجربه‌ای که میرزایی اذعان می‌کند تجربه خوبی بوده چرا که مدیری به کارش مسلط است و این توانایی را دارد که بتواند از امکانات و توانایی‌های بازیگر به نحو احسن استفاده کرده و می‌داند که از کار و بازیگر چه می‌خواهد، به همین دلیل در راستای مواردی که در نظر دارد حرکت می‌کند. او درباره تجربه کار طنز می‌گوید: «اگر بازیگر باشی طنز یا تراژدی فرقی ندارد. مهم این است که جست‌وجو کنی و با بررسی‌هایی که انجام می‌دهی به این نتیجه برسی که از پس نقش برمی‌آیی. برای بازی باید الفبای آن را دانست و عناصر رسیدن به نقش را رعایت کرد، در این صورت است که به حالت فرقی ندارد که چه نقشی را بازی می‌کنی ولی یک نکته قابل تامل است که برخی از کارهای طنز با متن هستند و بازیگر موظف است که به متن وفادار باشد ولی متاسفانه جدیدا باب شده که برخی از کارها یا متن ندارند یا خلاصه متن دارند و با شمای کلی‌ای که از نقش به بازیگر می‌دهند انتظار بازی از بازیگر دارند و به قولی به بداهه‌کاری معتقدند، هرچند نفس کار طنز با بداهه بیگانه نیست ولی این قضیه و کنترل آن به توانایی کارگردان بستگی دارد. اگر کارگردان، بازیگر و کار را بشناسد و بداند که شرایط چه چیزی را ایجاب می‌کند و به اقتضای شرایط از توانایی‌های بازیگران استفاده کند، بداهه نه‌تنها به کار ضربه نمی‌زند که حتی آن را جذاب‌تر هم می‌کند».وی می‌افزاید:‌«نقشی که در سریال مرد 2هزار چهره ایفا کردم میدانی برای بداهه نداشت و نقش هم خیلی پیچیده و دست‌نیافتنی نبود. مدیری به من اعتماد کرد و به همین خاطر پذیرفته بودیم که چطور با هم همکاری کنیم. من می‌دانستم که نقش از من چه می‌خواهد و مدیری هم به توانایی‌ من اشراف داشت. هرچند کار شتاب‌زده و با فرصت کمی انجام شد ولی فکر می‌کنم ماحصل آن قابل قبول بوده و با استقبال مواجه شد».


نگاهي به سريال «مرد دوهزار چهره»
چهره‌هاي تكراري

 

مرد دو هزار چهره جداي از حواشي و جايگاه رسانه‌اي كه در برنامه‌هاي طنز تلويزيوني پيدا كرد يك اتفاق بكر براي خود مهران مديري نيز بود. اين براي اولين بار است كه مهران مديري برخلاف روال گذشته به ساخت مجدد و سريالي يك مجموعه طنز مي‌پردازد.
 

وي حتي بسياري از مجموعه‌هاي موفق طنز‌هاي تلويزيوني خود را كه مخاطبان زيادي هم داشت و در اوج محبوبيت بود به قسمت دوم نكشانده بود، اما موفقيت مرد هزار چهره در نوروز گذشته بقدري زياد بود كه اين بازيگر كارگردان برجسته عالم طنز را به ساخت قسمت دوم اين مجموعه وسوسه كرد و شايد هر كارگردان ديگري نيز جاي او بود انگيزه‌هاي لازم را براي تداوم اين مجموعه داشت، اما مرد دو هزار چهره بار ديگر اين تجربه را به تاييد رسانيد كه حتي ساخت مجدد و سريالي يك برنامه موفق نيز نمي‌تواند موقعيت و موفقيت اول را تكرار كند و با شكست مواجه مي‌شود.

نمونه بارز اين تجربه را مي‌توان در ساخت مجدد زير آسمان‌هاي شهر مهران غفوريان رديابي كرد. البته در كنار اين عوامل بايد به ساختار داستاني اين مجموعه نيز اشاره كرد. مرد هزار چهره قابليت پردازش داستاني زيادي داشت به اين معنا كه قهرمان داستان را مي‌توان در موقعيت‌هاي متعدد و جديدتري قرار داد كه امكان طنزپردازي پيرامون آن بسيار زياد است، اما اين بار با توجه به شناختي كه مخاطب از مجموعه قبلي داشت اين موقعيت‌سازي‌ها شناخته شده و تا حدودي قابل پيش‌بيني بود ضمن اين‌كه مسعود شصت‌چي اين بار سادگي و به اصطلاح‌ هالو بودن گذشته را نداشت و خيلي هم اشتباه گرفته نمي‌شد بلكه خودش نيز در خلق اين هويت‌هاي دروغين نقش داشت و در واقع مخاطب با مسعود شصت‌چي بازيگوش‌تري مواجه مي‌شد. يكي از تمايز‌هاي مهمي‌ كه اين مجموعه نسبت به مرد هزار چهره داشت و به عنوان عنصر اصلي قصه‌پردازي در دور جديد برجسته شد اين بود كه موقعيت‌هاي اشتباهي مسعود شصت‌چي در چهره‌هاي مختلف به دليل شباهت ظاهري وي با شخصيت اصلي هر يك از اپيزودها بود و صرفا از سر اتفاق نبود كه وي در چهره فردي ديگر اشتباه گرفته مي‌شد.

 

مرد دو هزار چهره از 4 اپيزود تشكيل مي‌شد كه مسعود شصت‌چي به ترتيب در قالب شخصيت‌هاي مهران مديري، خلبان هواپيما، مربي فوتبال و رمال و جادوگر قرار مي‌گرفت و به واسطه تضادي كه از اين دوگانگي نقش پيش مي‌آمد موقعيت‌هاي طنزي خلق مي‌شد كه البته تا حدود زيادي اين موقعيت‌ها به واسطه ويژگي‌هاي كميك در بازي و رفتارهاي خود مديري شكل مي‌گرفت چه بسا كه اين موقعيت‌ها به ذات خود چندان داراي سويه طنز نبودند و صرفا از شيوه بازي خود مهران مديري بر مي‌آمدند. تكيه كلام‌ها، نوع راه رفتن و نگاه كاراكتر مسعود شصت‌چي بخش عمده‌اي از بار كميك مجموعه را بر دوش داشت و بديهي است اگر شخص ديگري غير از مهران مديري در نقش مسعود شصت‌چي ظاهر مي‌شد موقعيت‌هاي طنز چنداني خلق نمي‌كرد، به عبارت بهتر ميزان كميك بودن مرد دو هزار چهره بيش از آن‌كه مبتني بر موقعيت‌سازي طنز باشد بر كنش‌هاي طنازانه مهران مديري استوار بود يعني يك نوع طنز شخصيتي  كلامي ‌بر آن حاكم بود تا طنز موقعيت!

 

در اپيزود اول، كارگردان مسعود شصت‌چي را به جاي خود مي‌گذارد كه اگرچه كمي ‌خودخواهانه به نظر مي‌رسد، اما به نوعي چهره واقعي طنزپردازان از جمله خود مديري را تا حدودي بازنمايي مي‌كند. معمولا مردم و مخاطبان، تصويري كه از بازيگران طنز دارند با شخصيت واقعي آنها متفاوت و گاهي متضاد است. در اين قسمت مخاطب با دو چهره از مهران مديري مواجه مي‌شود؛ يكي در قالب مسعود شصت‌چي و ديگري در نقش خود واقعي وي و در اين قياس با دوگانگي شخصيت يك هنرمند در دو موقعيت حرفه‌اي و هويت حقيقي مواجه مي‌شود كه از منظر روان‌شناختي قابل تامل است. ما در اين قسمت با چهره تلخ و عبوس و افسرده كارگرداني مواجه مي‌شويم كه همواره وي را در سيماي كميك ديده بوديم. اين بخش به نوعي رمزگشايي و رونمايي از لايه‌هاي پنهان و البته واقعي چهره‌هاي مجازي است كه تصوري ديگر در ذهن مخاطبان خلق مي‌كنند.

ميزان كميك بودن مرد دو هزار چهره بيش از آن‌كه مبتني بر موقعيت‌سازي طنز باشد بر كنش‌هاي طنازانه مهران مديري استوار بود

در اپيزود دوم كه مسعود شصت‌چي در قالب يك خلبان هواپيما ظاهر مي‌شود اين موقعيت خطرناك و دلهره‌آور اوست كه بسترهاي اصلي طنز را خلق مي‌كند و ميان وحشت و خنده ارتباط برقرار مي‌سازد؛ عنصري كه در بسياري از آثار طنز در جهان تجربه شده و از تضاد خطر و خنده براي پردازش داستاني خود بهره مي‌گيرد. عمده جذابيت‌هاي اين قسمت نيز به ناشي‌گري مسعود شصت‌چي در هدايت هواپيما برمي‌گردد كه اگرچه در بستري طنز روايت مي‌شود، اما نوعي دلهره و اين‌كه هواپيما و مسافرانش با اين خلبان جعلي چه سرنوشتي پيدا مي‌كنند به عنوان يك عنصر و پيش‌زمينه رواني به خلق موقعيت‌هاي طنز در اين بخش كمك مي‌كند.

شايد مهم‌ترين اپيزود مرد دو هزار چهره به قسمت سوم آن برمي‌گردد كه وي به عنوان مربي فوتبال وارد اين فضاي جنجالي و پرطرفدار مي‌شود. اين بخش از منظر انتقادهايي كه به آن شد بويژه در ارتباط با خبرنگاران ورزشي با بخش شاعران و روشنفكران در مجموعه مرد هزار چهره قابل قياس است. اگرچه در اين قسمت است كه كارگردان بيش از بخش‌هاي ديگر به طنز انتقادي و اجتماعي روي مي‌آورد و به آسيب‌شناسي اخلاقي  شغلي در حوزه ورزش به طور كلي و فوتبال به شكل خاص مي‌پردازد. اين ساختار به قدري متاثر از واقعيت‌هاي عيني است كه مثلا در بخش كنفرانس‌هاي مطبوعاتي بيژن شكيبا از برخي اتفاقات واقعي در اين حوزه در بستر طنز استفاده شده است به طوري كه بسياري از خبرنگاران ورزشي از طريق پيامك مصاديق اين قسمت‌ها را در دنياي واقعي فوتبال به هم يادآوري مي‌كردند. فوتبال عرصه‌اي است كه در آن ظرفيت نقادي نسبت به حوزه‌هاي ديگر در كشور ما بيشتر است و از اين منظر بيش از ورزش‌هاي ديگر دستمايه طنزپردازان قرار مي‌گيرد. قطعا اين بخش از مرد دو‌هزار‌چهره به معناي واقعي طنز نزديك‌تر است و به واسطه طنز، واقعيت‌هاي تلخ را در روايتي انتقادي به تصوير مي‌كشد. گرچه اين نقادي در اپيزود بعدي در سطحي عمومي‌تر تداوم مي‌يابد و به رمال‌گري و فال‌بيني و برخي خرافات عرفي كه در سال‌هاي اخير در جامعه ما گسترده شده است مي‌پردازد. در اينجا نيز ساختار طنازانه اثر سويه‌اي انتقادي به خود مي‌گيرد و به آسيب‌شناسي اجتماعي در اين حوزه مي‌پردازد.

مهران مديري در مجموعه جديد خود در بخش‌هاي متعددي از سريال وقايع قسمت اول اين مجموعه را به بخش جديد پيوند مي‌زند و با حالت رفت و برگشتي در تعريف خاطرات خود در بخش بازجويي، به اين مجموعه دوگانه هويتي كلي مي‌بخشد، اما در نهايت آنچه كه به عنوان نتيجه كار باقي مي‌ماند موفقيت مجموعه قبلي نيست و عملكرد كارگردان توانايي مثل مهران مديري نيز نشان داد بازتوليد و تكرار يك مجموعه موفق موجب تمديد آن موفقيت نمي‌شود و گاهي شيريني لذت خاطرات مجموعه قبلي را نيز تلخ مي‌كند. در پايان مجموعه بار ديگر كارگردان تلاش مي‌كند در قالب متني اخلاقي و زيباشناسانه به نتيجه‌گيري اخلاقي از داستان برسد. اگرچه زيبايي دفاعيه مسعود شصت‌چي در دادگاه تكرار نمي‌شود. مهران مديري پايان‌بندي مرد دو هزار چهره را با مجموعه شب‌هاي برره خود پيوند مي‌دهد و امكاني به وجود مي‌آورد تا اين داستان در سال آينده به اولين سه‌گانه طنز تلويزيوني بدل شود. هرچند مهران مديري با هوش‌تر از آن به نظر مي‌رسد كه دست به اين كار بزند.


 

 

منتقد سينما: "مرد دو هزار چهره" به خاطر تعدد نويسندگان جذاب نبود
 
يک منتقد سينما و تلويزيون معتقد است، تعدد نويسندگان در سريال تلويزيوني "مرد دوهزار چهره" موجب نبود تعادل و تناسب ميان بخش هاي مختلف اين مجموعه و کاهش جذابيت آن شد.
 
"حسين سلطان محمدي" در گفتگو با خبرنگار فرهنگي ايرنا، در ارزيابي از سريال هاي پخش شده نوروزي از شبکه هاي مختلف سيما گفت: جذابترين بخش سريال "مرد دو هزار چهره" ساخته "مهران مديري"، بخش ورزشي آن بود که بطور موشکافانه به نقد مسائل و مشکلات موجود در اين حوزه پرداخته شد.
وي اظهار داشت: سه قسمت ديگر آن که مسعود شصتچي در جايگاه خلبان، رمال و کارگردان قرار مي گيرد، از جذابيت کافي برخوردار نبود.
به گفته وي، در اين مجموعه نقد رفتارهاي اجتماعي در قالب طنز بصورت دقيق انجام نشد و به ناهنجاري هاي حوزه سينما و تلويزيون کم پرداخته شد.
اين منتقد، همچنين به سريال "عيد امسال" به عنوان نخستين تجربه کارگرداني "سعيد آقاخاني" اشاره کرد و گفت: اين مجموعه فاقد کارگرداني و بازيگرداني منسجم بود.
سلطان محمدي با بيان اينکه بازيگران اين مجموعه کاراکترهاي آرامي نبودند، خاطر نشان کرد: اين مجموعه پر از سر و صداي اضافه، شلوغ، تکراري و بدون پرداخت جديد بود.
وي، سريال "ماه عسل" را که از شبکه دو سيما پخش شد، کار پخته تري عنوان کرد و گفت: ‌عملکرد کارگردان و بازيگران، قابل قبول بود و براي اولين بار يک مجموعه آرام و منظمي را در نوروز ديديم.
اين منتقد با اشاره به مطلوب بودن عملکرد کارگردان و بازيگران اين مجموعه، خاطر نشان کرد: اين مجموعه انسان هايي با خصايص خوب و بد را به تصوير کشيد که 100 درصد سياه يا 100 درصد سفيد نبودند.
سلطان محمدي به مجموعه کلاه قرمزي درفروردين 88 اشاره کرد و گفت: حضور شخصيت هاي مطرح و آشناي سينماي ايران در اين برنامه ابتکاري جالب و بکر بود و تمام افراد خانواده را در يک ساعت مشخص کنار هم جمع مي کرد.