عکسی از پشت صحنه مرد هزار چهره + هر روز با شب های برره!

هر روز ساعت ۱۴:۰۰ در شبکه جهانی ITN شاهد شب های برره باشید.


هر روز ساعت ۱۴:۰۰ در شبکه جهانی ITN شاهد شب های برره باشید.

سلام بچه ها
این گزارش رو تقریبآ یک سال پیش چلچراغ چاپ کرده بود. امیدوارم خوشتون بیاد.
«ژوله» تان را پس مي دهيم!
من رسيده ام. کمي زودتر از قرارمان. پشت در باغ مظفر هستم. برف مي بارد. براي منتظر شدن خيلي سرد است.
يکي از عوامل وارد باغ مظفر مي شود و من هم به زور از لاي در خودم را داخل باغ مي چپانم تا در بسته نشود.
مدير روابط عمومي مي گويد: «موبايلتان در دسترس نبود خبرتان کنم! امروزoff هستيم.»
«آهان! تعطيل هستين!»
لابد قيافه ام زير برف خيلي معصوم است که خانم ملک زاده مرا دعوت به يک چاي گرم مي کند. داخل باغ هستيم. سمت راست اتاقي بزرگ با چوب و نايلون و ... درست شده است که حسابي گرم است و تشکيلات مهمي است براي خودش!
يک اتاق گريم دارد. يک اتاق مونتاژ و لوکيشن بزرگي براي رستوران سنتي باغ مظفر. آمده ام يک ليوان چاي گرم بنوشم و بروم. اما خانم ملک زاده مهربان تر از اين حرف هاست. مرا به ناهار هم دعوت مي کند!
من و عوامل پشت صحنه ناهار مي خوريم. يکي به مدير تدارکات زنگ مي زند و اعتراض مي کند که چرا نگفتيد امروز سرکار بيايم؟
با خودم فکر مي کنم: «بچه ها چقدر کار را دوست دارند طفلکي ها! روزoff هم مي خواهند بيايند و کنار پروژه باشند.» کما اين که يکي از بچه ها هم همين را مي گويد.
اما يکي از عوامل زيرگوش من مي گويد: «امروز قرار است بچه ها چک هايشان را بگيرند.» و ديگري مي گويد: «حالا اگر نازي بود تا حالا صد نفر بهش زنگ زده بودند بيايد!»
مهران مديري با پالتوي بلند مشکي اش وارد مي شود، ناهار مي خورد و آرام و بي سر و صدا با عواملش خوش و بش مي کند.
ساکت است، حرف نمي زند و موقع غذا خوردن با قاشق و چنگالش بازي مي کند! زير چشم هايش پف کرده. معلوم است تازه از خواب بيدار شده. وارد اتاق مونتاژ مي شود و در را پشت سرش مي بندد.
به هر حال پيمان قاسم خاني با آن حافظه تصويري فوق العاده اش هم متوجه مي شود چلچراغ چه کلاه بزرگي سرشان گذاشته. کلي ما را لعن و نفرين مي کند و مي گويد: «مي خواهيم ژوله را پس تان دهيم!»
گربه اي دور ميز ناهار مي چرخد و از خودش «ميوميو» در مي کند. وقتي کسي اعتنا نمي کند، راهش را مي گيرد و داخل رستوران سنتي باغ مظفر مي شود. لابد فکر مي کند اينجا ديزي مي دهند!
رستوران سنتي درست مثل هماني است که در تصوير مي بينيم. فقط کمي زلزله هم به آن اضافه کنيد. يکي از عوامل داد مي زند: «ناهار نمي خواهيم بابا. پولمان را بدهيد که هم ناهاره هم شامه!
مي دانيد که قشر هنرمند اصولا صورتشان را با سيلي سرخ مي کنند!
قرار است ته باغ را نشانم بدهند. از باغ که رد مي شويم، از کنار ديوار يکي يکي سر پسربچه هاي دبستاني بالا مي آيد که به در و ديوار باغ آويزان شده اند. مدرسه شان کنار باغ است و بعد از مدرسه هر روز همين بساط است.
يکي داد مي زند: «حيف نون!» و ديگري در حالي که پايش توي چشم ديگري است و سرش بين دو نرده گير کرده داد مي زند: «تو رو خدا يه امضا بدين!»
جلوتر صداي غازهاي داخل باغ آن قدر بلند مي شود که ديگر صداي بچه هاي آويزان از در و ديوار کمتر شنيده مي شود. دارند غذاهاي مانده بازيگران را جلوي غازها و اردک ها مي ريزند.
پشت باغ را نشانم مي دهند و مي گويند: «زير اين برگ ها يک سموري، گربه اي، چيزي هست که اين غازها را مي خورند. يک روز صبح آمديم ديديم گردن غازهايمان را شکسته است. براي همين شب ها غازها را در يک قفس مي گذاريم.»
به برگ هاي ته باغ نگاه نمي کنم، مبادا سمور از خوردن غازها نااميد شده باشد و دلش هوس جيگر انسان کرده باشد.
و از ترس است يا از سرما، به هر حال داخل خانه مي رويم. خانه پدري کامران. اينجا پر از عتيقه است. يک خانه بزرگ که تمام آن را با کاغذ ديواري قديمي و وسايل عتيقه پر کرده اند.
صندلي مخصوص «خان والا» هم گوشه ديوار است. مدير روابط عمومي مي گويد: «آن قدر سنگين است که براي جابه جا کردنش سه نفر لازم است.»
ساعت قديمي بالاي سرمان يک بار مي نوازد. و ما تمام اتاق ها را بازرسي مي کنيم. به همه وسايل دست مي زنم تا مبادا دکور باشند.
نادر سليماني با يک کلاه قرمز وارد مي شود. با «پومان» پسر کوچکش آمده و پسرش را به همه معرفي مي کند. با تک تک بازيگران از پسرش عکس مي گيرد. اغراق نيست اگر بگويم نادر سليماني پدري را کمال و تمام به جا مي آورد، آن هم براي پسر بامزه اي که در توصيف او بايد گفت: «نادر سليماني کوچک!»
پيمان قاسم خاني از شلوغي استفاده کرده و در اتاق نويسنده ها نشسته تا فيلم سينمايي اي را که در دست دارد تمام کند و از آنجا که با بستن در رسما اعلام کرده که کسي مزاحمش نشود، همه عوامل داخل اتاق او مي شوند و شروع مي کنند به خاطره گفتن.
مي پرسم: «فيلم سينمايي چيه؟»
مي گويد: «يک فيلم سينمايي که خانم برومند کارگردانش است.»
مي پرسم: «پيشنهاد جديد چي داشتي؟ چرا فقط براي مديري مي نويسي؟»
مي گويد: «خيلي پيشنهادهاي سينمايي خوب داشتم، ولي به خاطر اين کار ردشان کردم!»
«چرا دست از سر مهران مديري بر نمي داري؟»
«...»
مسئول مربوطه (که البته امير ژوله نقش آن را بازي مي کند) گوشي را مي گيرد و مي گويد: «من براي هنر شما ارزش قائلم، ولي ما الان احتياج به بازيگر نداريم. اواسط فيلم برداري هستيم.»
گويا مرد پشت تلفن شروع مي کند به تقليد صدا و ژانگور زدن و مي گويد: «به خدا من بازيگر با استعدادي ام. ببين چه خوب تقليد صدا بلدم!»
سيامک انصاري در اين شلوغي روزنامه مطالعه مي کند و گه گاهي با هيجان از بازي هاي آسيايي حرف مي زند و به شايعاتي که بعضي ها (!!!) با شيطنت در گروه راه انداخته اند دامن مي زند و مي خندد. امير ژوله که تا به حال بي سيم نديده است، بي سيم را برداشته و با آن شروع مي کند به سرکار گذاشتن آدم ها و استفاده هاي غير متمدنانه کردن از تکنولوژي.
سيامک انصاري به پيمان مي گويد: «قيافه ات از حالت سريالي در اومده! شبيه اپيزود شدي!»
البته که اين شوخي بار طنز زيادي ندارد، اما اگر خوانندگان باهوشي باشيد مي توانيد حدس بزنيد که در پس اين جمله چه رازهايي نهفته است. آيا اين سريال، سريال مي ماند؟ و يا ...
به سيامک انصاري مي گويم: «چرا به آقاي مديري چسبيدي ولش نمي کني؟» لحظه اي مکث مي کند و مي گويد: «چون فکر مي کنيم وقتي با هم کار مي کنيم خوب کار مي کنيم. حالا اگر به نظر شما خوب نمي شود ببخشيد. ولي مثل اين که واقعا هم خوب کار مي کنيم ها...»
و مدير روابط عمومي اضافه مي کند: «با هم هماهنگ اند.»
البته دوستان هنرمند شير دستشويي را از جا کنده اند که به هر حال ربطي به تميزي دستشويي ها ندارد.
اينجا باغ مظفر است و همه چيز قاعدتا طنز است. طنز قبل از برگشتنم هم مربوط مي شود به محراب قاسم خاني فکرش را بکنيد در مجموعه اي که براي نوشتن يک پيام تسليت جدي در روزنامه سراغ نويسنده طنز بروند چه خبر است!
عمق فاجعه اينجاست که خود محراب در جواب مي گويد: «از من موجه تر پيدا نکردين؟»

سلام بچه ها
اینم لیست گروه بندی فیلم های جشنواره:
سودای سیمرغ
مسابقه سینمای ایران(فیلم های بلند)
گروه یک گروه دو
۱.آن مرد امد(حمید بهمنی) ۱.آتش سبز(محمدرضا اصلانی)
۲.انتهای زمین(ابوالفضل صفاری) ۲.استشهادی برای خدا(علیرضا امینی)
۳.انعکاس(رضا کریمی) ۳.در میان ابرها(سید روح ا... حجازی)
۴.خواب زمستانی(سیامک شایقی) ۴.ستایش(محمدرضا رحمانی)
۵.شب(رسول صدر عاملی) ۵.محیا(اکبر خواجویی)
۶.کنعان(مانی حقیقی) ۶.همیشه پای یک زن در میان است(کمال تبریزی)
گروه سه گروه چهار
۱.احضار شدگان(آرش معیریان) ۱.آواز گنجشک ها(مجید مجیدی)
۲.باد در علفزلر پیچید(خسرو معصومی) ۲.تولدی دیگر(عباس رافعی)
۳.به همین سادگی(رضا میرکریمی) ۳.جعبه موسیقی(فرزاد موتمن)
۴.پرچم های قله کاوه(محمد نوری زاد) ۴.حس پنهان(مصطفی رزاق کریمی)
۵.خاک آشنا(بهمن فرمان آرا) ۵.سهم گمشده(حسن نجفی)
۶.فرزند خاک(محمد باشه آهنگر) ۶.هامون و دریا(ابراهیم فروزش)
رزرو
۱.سبز کوچک(غلامرضا رمضانی) ۲.حقیقت گمشده(محمد احمدی)
۳.هر شب تنهایی(رسول صدر عاملی) ۴.قرنطینه(منوچهر هادی)
مسابقه سینمای ایران(فیلم های اول)
گروه یک گروه دو
۱.انتهای زمین(ابولفضل صفاری) ۱.تنها دوبار زندگی می کنیم(بهنام بهزادی)
۲.حس پنهان(مصطهی رزاق کریمی) ۲.چراغی در مه(پناه بر خدا رضایی)
۳.دایره زنگی(پریسا بخت آور) ۳.ستایش(محمد رضا رحمانی)
۴.در میان ابرها(سید روح ا... حجازی) ۴.شب حوراء(شهاب ملت خواه)
۵.سفر به سرزمین دور(ساسان پسیان) ۵.قرنطینه(منوچهر هادی)
۶.سهم گمشده(حسن نجفی) ۶.کتونی سفید(محمد ابراهیم معیری)
مرور سینمای ایران(غیر رقابتی)
۱.تنها دوبار زندگی می کنیم(بهنام بهزادی) رزرو
۲.چراغی در مه(پناه بر خدا رضایی) ۱.گزارش مریم(اسماعیل براری)
۳.سایاب(محمد علی سجادی) ۲.دایره زنگی(پریسا بخت آور)
۴.شب حوراء(شهاب ملت خواه) ۳.کتونی سفید(محمد ابراهیم معیری)
۵.صد سال به این سال ها(سامان مقدم) ۴.بالاتر از آسمان(فریدون حسن پور)
۶.نشانی(فریدون حسن پور) ۵.ریسمان باز(مهرشاد کارخانی)
۷.هم خانه(مهرداد فرید) ۶.سفر به سرزمین دور(ساسان پسیان)
اینارواز روی راهنمای گروه بندی فیلم ها، خودم نوشتم.
آخه دیروز با اینکه برای هنرمندان بود من رفتم بلیط گرفتم. اگه بدونین چقدر شلوغ بود!
من که فقط تونستم ۶ تا فیلم سودای سیمرغ، گروه ۲ رو بگیرم. تازه شانس آوردم، اگه میخواستم بذارم روزی که مربوط به دانشجوها بود برم همینم گیرم نمیومد.همه از دو روز قبل صف وایساده بودن!
خیلی دلم میخواست میتونستم بلیط دایره زنگی رو هم بگیرم. ولی چون بلیطای هر گروه رو با هم میفروشن و با هر کارتی هم دو سری بیشتر بلیط نمیدن، من نتونستم یه گروه دیگرو هم بگیرم. آخه اون خبرنگاری که من از کارتش استفاده کردم یه سری برای خودش میخواست بگیره.
اگه کسی بلیط فیلم های اول گروه ۱ رو داره،من حاضرم بلیط دایره زنگی رو با ۲ تا از بلیطای خودم عوض کنم!
به امید موفقیت مهران مدیری در جشنواره ی امسال

اینم به خاطر محیا جون.
سلام
این گفتگو برای اوایل پخش باغ مظفره، شاید تکراری باشه اما خوندنش بد نیست، خیلی چیزارو روشن میکنه.
ايده «باغ مظفر» از کجا و چگونه شکل گرفت؟
قاسم خاني؛ «باغ مظفر» براساس طرحي از مهران مديري شکل گرفت. قرار بود ماجرا مربوط به چندتن از نوادگان قاجار باشد به دلايلي طرح عوض شد و تبديل به داستاني درباره تعدادي از خان هاي تهران شد و به شيوه معمول کار را شروع کرديم.
به نظرت چه تفاوتي با کارهاي ديگرتان دارد؟
قاسم خاني؛ تنها تفاوتش در اين است که فعلاً داريم به صورت سريالي جلو مي رويم و داستان ها به هم مربوط است.
چي شد تصميم گرفتيد به صورت داستان هاي دنباله دار و سريالي بنويسيد؟
اميرمهدي ژوله؛ تحت تاثير نرگس (به شوخي).
قاسم خاني؛ راستش قبل از اينکه «باغ مظفر» را شروع کنيم، مهران مديري علاقه مند به داستان هاي دنباله دار بود.
کارتان را سخت تر نمي کرد؟
قاسم خاني؛ حقيقتش نمي شود با اين سرعت نوشتن به صورت سريالي پيش رفت. بايد طرح داستان را آماده داشته باشيم، شخصيت ها را تعريف کنيم، سريالي نوشتن با اين شيوه سرعتي و با چندتا نويسنده، جور درنمي آيد.
منتها الان داريم جلو مي رويم ببينيم چه مي شود. تا الان البته الان داستان ها خيلي اساسي به هم ربط دارند ولي از اين به بعد داستان ها به نوعي به صورت مستقل خواهند بود، اما ارتباط دروني شان را حفظ خواهند کرد. ديگر مانند «پاورچين» و «شب هاي برره» نخواهد بود که داستان ها کاملاً مستقل باشند. در آن دو مجموعه هر روز با فضا و داستان ديگري روبه رو بوديم. در «باغ مظفر» داريم سعي مي کنيم هر 45 قسمت به صورت داستاني و دنباله دار باشد.
با اين اوصاف با شيوه گروهي نوشتن دچار محدوديت نمي شويد؟
قاسم خاني؛ چرا، کارمان سخت مي شود، بچه ها که دارند مي نويسند، غر مي زنند و از من مي خواهند که داستان ها مستقل شود تا بتوانند روي طرح هاي خودشان کار کنند. تا اين جاي کار در برابر اين خواسته مقاومت کرده ام.
تا قسمت چندم؟
قاسم خاني؛ چهاردهم.
فکر مي کنيد جواب بهتري بدهد؟
قاسم خاني؛ اتفاقاً به نظرم روش جالبي است که تماشاگر را تا روز بعد منتظر نگه داشت. حالا بايد ديد چه مي شود.
آيا حضور پررنگ و مستمر راوي به عنوان تمهيدي براي متصل کردن داستان ها به هم نيست؟ راستش احساس مي کنم راوي برخي جاها دارد کاري را انجام مي دهد که گويي داستان ها از عهده آن بر نيامده اند و به عبارتي حضور راوي تلاشي است براي ايجاد همان نخ تسبيح معروف.
قاسم خاني؛ اينطور نيست، در واقع تلاشي در کار نيست. ما از اول برنامه سريالي رفتن را داشتيم و قرار بود راوي حضور داشته باشد. فکر مي کنم راوي يکي از جذاب ترين چيزهايي است که داريم. روش فاصله گذاري که مهران مديري هميشه علاقه مند بوده در کارهايش داشته باشد، آن را داريم با راوي پياده مي کنيم و به نظرم پيشرفته تر و مدرن تر از کارهاي قبلي اش است. ضمن اينکه به شيوه داستان گويي نيز کمک مي کند. در جاهايي نيز که امکانات زيادي به لحاظ لوکيشن و چيزهاي ديگر نداريم، راوي اينها را رد مي کند و از رويشان مي پرد. بعد از يک مدتي نيز راوي با خودش شوخي مي کند و کارهاي ديگري مي کند که به نظرمان خيلي بامزه است.
چند قسمت از فيلمبرداري جلوتر هستيد؟
قاسم خاني؛ فاصله يي که تا فيلمبرداري داريم دو قسمت است، يعني ما دو قسمت از کار جلو هستيم. داريم تلاش مي کنيم که به ما نرسند، هميشه در کارهاي قبلي به ما رسيده اند و ما به روز مي نوشتيم.
ولي مثل اينکه محراب قاسم خاني در حال حاضر مشغول نوشتن سکانسي براي امروز است و براي همين در حالي که در اتاق حضور دارد، نمي تواند در بحث شرکت کند.
قاسم خاني؛ اين چيزي که مي بينيد فرق مي کند و اتفاق ديگري افتاده است. ما دو قسمت جلو هستيم.
راوي ايده مهران مديري بود يا سروکله اش از داستان شما پيدا شد؟
ژوله؛ ايده محراب بود.
قاسم خاني؛ راوي کاربردهايي دارد که در آينده خواهيد ديد. کاراکتر مورد علاقه همه مان است و استفاده هاي متفاوتي از آن مي کنيم.
با توجه به فاصله اندک اتاق شما با گروه و حضور مستمرتان در حين کار بازيگران و کارگردان تا چه اندازه در فرآيند نوشتن داستان ها دخالت و حضور دارند؟
قاسم خاني؛ اين طور نيست که متن همه چيز کار باشد، گاهي اوقات متن از اينجا بيرون مي رود، چيزهايي حذف مي شود يا از بين مي رود. ولي خيلي وقت ها کار از متن جلوتر بوده و مديري به وسيله جنس بازي ها، کاراکترهايي ساخته که از آنچه در تصور ما بوده، جذاب تر از کار درآمده. در واقع نه همه چيز از اينجا در مي آيد و نه همه چيز در بيرون از اينجا ساخته مي شود. تعاملي است بين دو طرف و کاري است کاملاً گروهي. همانقدر که بازيگران و کارگردان به متن وفادارند، ما هم از آنها ايده مي گيريم، سکانس ها را در حين گرفتن مي بينيم و مي فهميم که يک کاراکتر جاي کار بيشتري دارد و مي تواند به جذابيت سريال اضافه کند. اين نشان مي دهد که کاملاً يک ارتباط دوطرفه است.
وقتي کارهاي مديري پخش مي شود اغلب متفق القول هستند که بايد چند قسمت بگذرد تا کار خوب از آب دربيايد. فکر مي کنم اين اتفاق وقتي صورت مي گيرد که بين تيم نويسنده و تيم سازنده و مخاطب تعامل شکل مي گيرد و بده بستان ها باعث قوت کار مي شود.
ژوله؛ اين گرفتن و گل کردن کار براي تعاملي نيست که مي گوييد. فکر مي کنم اين اتفاق که به حس خود مخاطب برمي گردد که وقتي بعد از چند قسمت کار را مي بيند، به شخصيت ها عادت کرده و آنها را مي پذيرد. مخاطب به تدريج شخصيت ها را مي شناسد و رفتارشان را مي داند. دليل ديگرش هم مربوط به رتوشي است که خودمان انجام مي دهيم. بعد از چند قسمت برخي از شوخي ها جواب داده و برخي ديگر نه و ما براين اساس رتوش مي کنيم. اين اصلاح ها در عين نوشتن صورت مي گيرد و هم در بازي بازيگران، کارگردان نيز رتوش هاي خودش را دارد. اين تعامل از اول تا آخر هست و اين طور نيست که يک دفعه شکل بگيرد.
اگر شما به عنوان يک تيم نويسنده هر 45 قسمت را قبل از کليد خوردن سريال و قبل از پخش مي نوشتيد فکر مي کنيد اين تعامل شکل مي گرفت؟
ژوله؛ در «باغ مظفر» همين اتفاق مي افتد. براي همين در قسمت هاي اول بيشتر اختصاص به معرفي شخصيت ها و فضاها دارد و کمتر فرصت مي شود قصه هايي را بگوييم که به خودي خود بامزه است. در قسمت هاي اول سعي کرده ايم ارتباط شخصيت ها را مشخص کنيم و براي همين امکان دارد کمتر شاهد اتفاقات کمدي و زياد بامزه باشيد.
خودتان فکر مي کنيد «باغ مظفر» تا چه اندازه با کارهاي ديگرتان با مديري فرق دارد؟
قاسم خاني؛ من در واقع تفاوت ماهوي در آن نمي بينم. ما سليقه همديگر را مي شناسيم و جنس کارهاي همديگر را مي دانيم. وقتي مديري به سراغ من مي آيد، مي دانم که فضاي مورد علاقه او با فضايي که مثلاً مورد نظر کمال تبريزي است فرق دارد. جنس کار مديري را مي دانيم که يک کار تلويزيوني با فضاهاي محدود است و 100 درصد رئال نيست و هميشه رگه هايي از فانتزي در آن است. تفاوت در داستان ها و شخصيت هاست. ما در «شب هاي برره» و «پاورچين»يک جغرافياي خاصي خلق کرده بوديم، اما در «باغ مظفر» با جغرافياي ملموسي روبه رو هستيم. دوره معاصر است، اغلب آدم هايش را مي شناسيم و جنس روابطش را مي دانيم.
يعني چي که آدم ها را مي شناسيم، منظور اين است که روابط و آدم ها الگوبرداري شده اند؟
ژوله؛ واقعي تر هستند.
قاسم خاني؛ به جز خان هايي که برايشان تاريخچه دروغي ساخته ايم و وصلشان کرديم به سلسله يي که وجود نداشته اند، به نظرم اين کار به «پاورچين» نزديک تر مي شود تا «شب هاي برره».
به نظر مي رسد «باغ مظفر» نيز مانند کارهاي قبلي چندان براساس طرح از پيش تعيين شده شکل نگرفته و خود شخصيت ها بيشتر از هر چيز ديگر با ارتباط هايشان در روند شکل گيري قسمت ها موثر هستند.
قاسم خاني؛ اين نوع داستان ها قاعدتاً بايد براساس شخصيت ها باشد. يک آپارتمان، يک محله، يک فرودگاه يا يک دفتر روزنامه تعريف مي کنند که اين مکان هيچ امتياز خاصي نيست و اين شخصيت ها هستند که کار را جذاب مي کنند.
« باغ مظفر» بر چه اساسي شکل گرفت؟
قاسم خاني؛ اساس ماجرا بر تضاد بين يک خانواده خيلي غيرعادي، تشريفاتي، خيلي پايبند بر سنت من درآوردي خودشان و يک خانواده که توي باغ اين حرف ها نيستند. اين خانواده خيلي به اصل و نسب شان اهميت مي دهند و آن خانواده اصل و نسب درست و حسابي ندارند. پسر اين خانواده با دختر آن خانواده ازدواج مي کند و برخورد اين دو خانواده در اصل منبع کمدي ما است. عروسي که به هيچ وجه به اين آداب و رسوم محل نمي گذارد، وارد خانه يي مي شود که سنت ها در آن حکومت مي کنند.
تيم مهران مديري را اغلب تعداد بازيگر ثابتي همراهي مي کند. مي خواهم بپرسم آيا طرح کلي و شخصيت ها نيز بنا بر حضور اين بازيگران شکل مي گيرد؟
قاسم خاني؛ يکسري بازيگر ثابت هستند که از اول مي دانيم قرار است با آنها کار کنيم، ولي اين طور نيست که همه چيز قطعي باشد. قطعاً براساس داشته هايمان مي نويسيم. مثلاً واقعاً اگر جايي براي سيامک انصاري نباشد خود او منتظر نيست که حتماً برايش نقشي باشد و اعتراض نمي کند. کمااينکه در «باغ مظفر» نقشي که مناسب رضا شفيعي جم باشد، نداشتيم و نقش به جواد رضويان مي خورد. به هرحال ما بازيگرها را تعويض مي کنيم البته يکسري بازيگر هستند که دوست داريم در کارمان باشند و حتي برايشان نقش در نظر مي گيريم با اين حال اين داستان است که همه چيز را تعيين مي کند.
ژوله؛ اسمش پارتي بازي است.!
قاسم خاني؛ دروغ نگوييم براساس اين موضوع هم هست.
شده بازيگري را خيلي دوست داشته باشيد و جايي براي او در قصه نداشته باشيد؟ چه احساسي ممکن است در اين جور مواقع داشته باشيد؟
قاسم خاني؛ واقعا ً اگر قرار باشد حضور بازيگري به قصه لطمه بزند الزامي به حضور او در کار نداريم.
محراب قاسم خاني؛ زن من شقايق دهقان هميشه از دستم شاکي است که چرا قسمت هايي که مي نويسيم نقش او در آن زياد نيست.
قاسم خاني؛ مثلاً همه ما بازي سيامک انصاري را خيلي دوست داريم. وقتي آدم چنين ستاره يي را دارد ننوشتن براي او بي ذوقي است. ولي هيچ بازيگري چيزي را هيچ وقت به قصه تحميل نمي کند.
برخي از کارگردان هاي تلويزيوني سريال ساز در مقام مقايسه کارهاي مهران مديري را مثال مي زنند و مي گويند ما اگر بخواهيم مثل آنها دوربين را ثابت بگذاريم و بازيگران بازي شان را بکنند کارمان سرعت بيشتري خواهد داشت. اين کارگردان ها برتري کار خود را در قصه هاي دنباله دار و شخصيت هاي از پيش طراحي شده و کندي ريتم کارشان را مربوط به دقت و طراحي زمان برشان مي دانند.
ژوله؛ همين که ما به سمت سريال داستاني دنباله دار پيش مي رويم و قواعد آن را نيز رعايت مي کنيم در عين حال مثل قبل کار مي کنيم، نشان مي دهد که سريالي نيز مي توانيم بدان شکل بنويسيم. اگر به سمت سريال هم نمي رفتيم آن کارگردان ها به نوعي آرزويشان بود که بدين صورت کار کنند. اين شيوه تخصص مي خواهد. همان طور که خيلي از نويسنده ها، نويسندگان خوبي هستند اما تخصص اين طور نوشتن را ندارند، برخي از بازيگران خوب نيز تخصص بازي در اين نوع کارها را ندارند. واقعاً آن کارگردان ها بيايند از يک سال قبل شروع کنند براي ساختن يک کار طنز 90 شبي. فکر مي کنيد باز هم از عهده اش برمي آيند. چند نفرند که مي توانند اين کار را بکنند، حتي رضا عطاران نيز که کار طنز مي سازد، 13 يا 20 قسمتي مي سازد، قرارداد 90 شبي بست اما فسخ کرد و گفت نمي تواند بسازد. الان فقط مهدي مظلومي است که طنز 90 شبي مي سازد و مهران مديري. واقعاً يک تخصص است که کار هر کس نيست.
قاسم خاني؛ لزوماً هم به معناي بهتر يا بدتر نيست. شايد ما هم بلد نباشيم به شيوه آنها سريال بسازيم.
ژوله؛ اصلاً برخي از کارگردان هاي سريال ساز، از کار طنز به عنوان فحش استفاده مي کنند.
قاسم خاني؛ اين دليل ارزش کار نيست. اين کارهاي 2 و 3 دوربينه راندمان کارش خيلي بيشتر از دوستاني است که يک دوربينه مي گيرند ولي آن اصلاً دنيايش فرق مي کند و چيز ديگري است. من قبلاً هم گفته ام که اصلاً به نظرم نمي آيد هيچ کجاي دنيا کاري با اين سرعت بسازند. شرايط درستي نيست. من اين را تاييد نمي کنم. شخصاً دوست دارم که وقت داشته باشم ولي اين کارها زماني به ما پيشنهاد داده مي شود که سه ماه بعد بايد برويم روي آنتن، يعني هميشه بايد با سرعت کار کنيم. ما هم دوست داريم وقت بيشتر داشته باشيم. الان اگر اين سکانسي که محراب دارد مي نويسد وقت بيشتري داشت، مطمئناً بهتر از کار درمي آمد.

سلام
این مطلب برای فروردین پارسال بوده. بخونینش، جالبه!
گوي و تمشكهاي سال
مثل پايان هر سال نگاهي مياندازيم به جدول امتيازات و تعداد گوي و تمشكهاي داده شده. در جدول مسابقات تمشكخوري امسال، شركتكنندگان در دو رده رقابت ميكردند: در رده تيمي سريالها و برنامهها گروهي بررسي شدند و در رده انفرادي مجريها و تك نفرهها تمشك گرفتند.
در رده تيمي بعد از سريال نرگس كه با اختلاف، صدر جدول را در اختيار دارد، سريالهاي ديگري مثل زيرزمين با شش تمشك و بوي خوش زندگي و كلانتر هر كدام با پنج تمشك، ردههاي بعدي را در اختيار داشتند. آخرين گناه و جابر بن حيان هم با اختلاف كمي در رتبههاي بعدي بودند. نكته جالب ديگر، سرعت صعود سريال جابر بن حيان در جدول تمشكها بوده است كه البته اين روند به خاطر پخش روزانه و كوتاه مدت سريال متوقف شد. اگر اين سريال به اندازه نرگس پخش ميشد، شايد ميتوانست جدول را جابهجا كند.
اگرچه نكته عجيب، گرفتن چهار تمشك توسط سريال مهران مديري بود كه با پنج گل زده (گوي گرفته) و تفاضل گل توانست رتبه هشتاد را بعد از پرواز در حباب با سه تمشك و بدون گل زده به دست بياورد.
در رده تيمي نتايج خوب هم داشتيم؛ صاحبدلان با سه گويي كه به دست آورد، رتبه اول را كسب كرد و اولين شب آرامش با نتيجه مساوي 3-3 مسابقه را به پايان برد. سريال زيرتيغ 2-2 است كه ابتدا با دو گوي جلو افتاد، ولي چند نكته قانوني و سوتيهاي حقوقي باعث شد در آخرين لحظات يك تمشك بخورد و نتيجه را مساوي كند.
در رده انفرادي هم همانطور كه حدس ميزديم، جواد خياباني عليرغم مصدوميت كه باعث شد گزارشها و اجراهاي جام جهاني را از دست بدهد، توانست با يك ركورد فوقالعاده و با سيزده تمشك با اختلاف زياد در صدر جدول بايستد.
نكته جالب اينكه در مقايسه با سريال نرگس، خياباني گل آوراژ بهتري دارد و در يك ضرب و دو ضرب و مجموع، بالاتر ميايستد. (نرگس حداقل دو گوي گرفته است.) به اميد توفيق روزافزون براي آقاي خياباني. تمشك طلايي ويژه اين دوره هم به ايشان اهدا شد، به خاطر تنوع در روشهاي گرفتن تمشك و اصرار ايشان بر تمشكهاي قبلي.
اما رقيب اصلي جواد خياباني، اين دوره با افت شديد روبهرو بود. بهمن هاشمي كه فقط در تك برنامه شبكه دو مجال تمشكخوري داشت، اين دوره بدعادتي كرد و حتي دو گوي گرفت تا سه تمشكش را جبران كند. جالب اينكه عادل فردوسيپور در اين دوره، بالاتر از هاشمي ايستاد و توانست چهار تمشك در برابر دو گوي بگيرد. در رده انفرادي هم بعد از خياباني، پيمان يوسفي با سه تمشك قرار دارد كه به نظر ميرسد با آن ادبيات حماسي و پيچيده سعي دارد با روش كلاسيك به جايگاه خياباني حمله كند.
سرهنگ عليفر و نهاونديان هم دو مجري ديگري بودند كه دو تمشك گرفتند و سوم شدند.
در رده آزاد هم تبليغات تلويزيوني مثل هميشه درخشان عمل كرد و با هشت گوي در برابر سه تمشك، خود را از تمشك طلايي ويژه اين رده دور كرد.
رشيدپور عبور شيشهاي هم با سه گويي كه به دست آورد براي خود حاشيه امنيت مناسب ايجاد كرده است. ماه تمام هم كه باز رشيدپور و يحيوي را در تركيب خود ميديد، با دو گوي باعث شد ارزش رشيدپور در بازار نقل و انتقالات فصل بالاتر برود. اما رتبه اول در رده آزاد، با چهار تمشك به اخبار اهدا شد، به خاطر سوتيهاي جدي و كت شلواري گويندگان آن و در رتبه بعدي، برنامه كنترل نامحسوس با دو تمشك نتوانست طرفداران خود را راضي كند.
صندلي داغ هم عليرغم انتظارات زياد، گوي خاصي به دست نياورد و از گردونه رقابت حذف شد. گوي طلايي ويژه اين دوره اما اهدا شد به برنامه موفق هزار راه نرفته كه در مدت كوتاهي توانست در اولين قسمت پخش، يك گوي از خوانندگان دريافت كند و در پايان با دو وارو جمع و دو گوي به كار خود پايان دهد.

حاشيهها:
نرگس همهجور تمشكي داشت؛ از مشكلات اساسي ساختاري و روايتي تا سوتيهاي منشي صحنه، فيلمنامهنويس، كارگردان، طراح صحنه و...
فرزاد حسني فقط يك تمشك گرفت و سهگوي هم از آن خود كرد.
در اين دوره، بهطور كلي 182 تمشك و 111 گوي اهدا شد كه نسبت به سال قبل رشد قابلتوجهي داشت.(سال قبل 170 تمشك و 68 گوي داده بوديم)
مجريها، تمشكخورترينها در رده انفرادي و سريالهاي شبكه سه، تمشكخورترينها در رده تيمي بودند.
در جدول نتايج، ملاك اصلي، تمشك و تفاضل تمشك است، مثلا خياباني با يك تمشك كمتر نسبت به نرگس به لطف گوي نگرفته در صدر قرار گرفت.
سيروس مقدم چون فقط در رده تيمي شركت كرده بود و بعد از نيمفصل تيمش را عوض كرد و از نرگس به پرواز در حباب رفت، در رده انفرادي رده بندي نشد وگرنه او با مجموع هفده تمشك ميتوانست شگفتي بيافريند.
جدول ما تقريبا برعكس است، يعني اگر بخواهيد برنامههاي خوب را پيدا كنيد بايد جدول را برعكس كنيد و رتبهها را ببينيد.
حیف نیست این پست رو بدون عکس از مهران مدیری تموم کنم؟! پس این عکسم ببینید.

سلام
امروز به مناسبت این که ۱ سال از پخش باغ مظفر گذشته، عکسی از پشت صحنش براتون میذارم.
امیدوارم خوشتون بیاد.

سلام بچه ها
مرسی که به من لطف دارین، حتمآ امشب میرم و امیدوارم مهران جونو اونجا ببینم. 
مهسا جون اتفاقآ این چند روزه جات خیلی خالی بود.

من خودم این عکسو خیلی دوست دارم 
امروز یه مطلب گذاشتم که برای ۱ سال پیشه ، به یاد باغ مظفر
روز شمار باغ مظفر
مهر، از اون موقع که اسم کار مدیری قهوه قجری بود.
در سایت بابک برزویه نوشته شده:قهوه قجری کار جدید مهران مدیری که تا سی روز دیگه احتمالا شروع میشه در قالب سریال 45 قسمتی البته ممکنه اسمش هم تغییر کنه.





سلام بچه ها
پارسال این موقع رو یادتونه؟ ![]()

میدونم که همتون میدونین سینمای ما برای انتخاب بهترین فیلم جشنواره نظرسنجی گذاشته، فقط خواستم بگم "دایره زنگی" چون تعداد بازیگرای معروفش بیشتره امتیاز میاره شما به "همیشه پای یک زن در میان است" رآی بدین!لطفآ ![]()
سلام
عکس ایندفعه مربوط به زمانیه که مهران جونم کمر درد داشت:![]()

من همیشه دعا میکنم که هیچوقت مریض نشه![]()
تا فردا![]()